جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام...قول داده بودم زود به زود آپ کنم ولی انگار باید هر دفه یه جوری بشه که نتونم...درسا که هنوز هست...حالا تو این گیر و دار آقای دوست پسر دلشون تنگ شده بود و یه چند روزی اومده بودند پیشم...حالا درس که هیچی...دیگه کامپیوتر و اینترنت که دیگه تعطیل بود...این رفتار اخیرش هم فهمیدم از دل تنگی بوده و از اینکه از هم دور بودیم...خلاصه جای شما خالی خیلی خوش گذشت...وقت برگشتنش هم اینقد هر دومون گریه کردیم...آخه منم خیلی دلم براش تنگ شده بود...آخه خیلی دوسش دارم م م م م م م م م م م...دیگه تو این چند روز اینقد شیطونی کردیم که نگو...ملتو به مسخره گرفته بودیم...چه شیطونی هایی که وسط خیابون و پارک و رستوران و بازار نکردیم...خلاصه خیلی خوش گذشت...البته 2 بار هم توسط ماموران انتظامی سوال پیچ شدیم که به خیر گذشت...راستی یکی نظر داده بود که حتما من کمبود دارم که این جوری توی یکی از پست هام نوشته بودم...من نمی دونم چرا این حرف را زده بود...من که همش از خودم و هیکلم و درس و همه چیز بد گفته بودم...تعریفی نکرده بودم...تازه من قبلا هم گفته بودم اگر کسی از اینجا خوشش نمیاد نخونه...مگه اجبارش کردم...این چند روز هم ورزش را بیخیال شده بودم...البته همش بیرون توی خیابون ول بودیم و راه میرفتیم ولی چون خوردنم زیاد بود 3 کیلویی که کم کرده بودم 2 کیلوش برگشت...دوباره باید ورزش کنم تا جبران کنم...قربون همتون...بوس س س س س س س س...