الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

بعضی وقتا توی زندگیه آدم یه اتفاقاتی میفته که اصلا نمیشه فراموشش کرد...هر چی هم که بهش بیشتر بی توجهی کنیم...انگار بیشتر جلوه می کنه...حداقلش برای من که این جوری بوده...ترم قبل برای من یکی از بدترین ترم هام بود...که تمام زندگیم را تحت تاثیر قرار داده بود...هنوز هم تا به یاد اون ترم میافتم بدنم میلرزه...البته شاید به نظر شما خیلی هم بی اهمیت جلوه کنه ولی من چون توی متن ماجرا بودم واقعا بهم سخت گذشت...ترم قبل من با 2 تا نفر توی خوابگاه هم اتاقی بودم که خدا نصیب نکنه...اوایل با هم ظاهرا خوب بودیم...همش از من تعریف می کردند و خلاصه کاری به کار هم نداشتیم...حدود یک ماه که گذشت همه چیز تغییر کرد و این به خاطر این بود که من اصلا مثل اون ها نبودم...خیلی کثیف بودند...از اینایی که همش با پسرای مختلف ول هستند...مدام فحش میدادند اونم چه فحش هایی... من مونده بودم این فحش ها کی اختراع شده بودند...به نظر من فحش دادن برای پسرا هم زشته چه برسه به دخترا که تازه مثلا دانشجو هم باشن...کم کم دعوا شروع شد...اوایل  اصلا من جوابشون را نمی دادم چون به نظرم آدم های مریضی بودند که می خواستند عقده هاشون را اینجوری تخلیه کنند...مثلا یه بار که سر بستن پنجره ها بحث شروع شد یکی شون به من گفت تو باید بری دکتر چون تالاسمی داری و برای همین سردته...حالا شما ربط بدید تالاسمی را به هوا ی سرد یه منطقه ی خشک و سرد...یا مثلا اوایل به من می گفتند وای خوش به حالت که سفیدی دیگه مثل ما هی نباید کرم سفید کننده بزنی...بعد توی دعوا از سر عقده به من گفت برو تو که مثل ماستی!...منم کم نیاوردم و گفتم نه پس خوبه آدم مثل تو خاله سوسکه باشه...البته بعد از حرفم پشیمون شدم چون بالاخره خدا هر کسی را یه جور آفریده...جوری شده بود که تا وارد خوابگاه میشدم بدنم میلرزید...نه فکر کنید که ازشون میترسیدم...نه...چون اون ها بی آبرو بودند براشون فرقی نمی کرد...ولی من دوست نداشتم مثل اون ها باشم...برای همین هم همش زجر میکشیدم...حتی با مسئول خوابگاه هم در میان گذاشتم ولی اون هم این قدر بدجنس بود که برای اینکه خودش را بین همه حفظ کنه ظاهر سازی می کرد و مثلا به من می گفت باشه من باهاشون صحبت میکنم و از این حرفا...ولی هه! زهی خیال باطل...خلاصه دعا میکنم که همه به راه راست هدایت بشن...نمیدونم چه طور بعضی ها اینقدر می تونن خودخواه باشن...میخوان واقعا چی را ثابت بکنن...به نظر من اینا فقط مریضن که خودشون باید به خودشون کمک کنن و از خدا بخوان که کمکشون کنه...امیدوارم همه ی مریض ها شفا پیدا کنند...