<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[هلو خانم]]></title>
		<link>http://holo0.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[۲۰]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/07/30/post-20/</link>
					<description><![CDATA[<p>فکر کنم دیگه اینجا خواننده&nbsp;نداره...<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/041.gif" /></p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 21 Oct 2008 15:09:45 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=20</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/07/30/post-20/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۹]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/06/26/post-19/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">وای ی ی ی ی ی ی ی ی...اعصابم خرد شده<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/021.gif" />...نمی دونم چرا لاغر نمی شم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/001.gif" />...همین جور رو وزن ۶۳ موندم...دلم می خواد بشم ۴۸ کیلو...یا حداقل فعلا از این مرز ۶۰ رد بشم برم رو ۵۰...بچه ها هر کی میدونه باید چی کار کنم و چه رژیمی بگیرم هلپ می پلیززززززززززززززززز<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/001.gif" />...می خوام یه رژیمی باشه که زود لاغر بشم...البته مهم نیست که سخت باشه ها...&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">چقدر دلم می خواد یکی تو فامیل یا آشنا ها عروسی می کرد من می رفتم&nbsp;عروسی<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/019.gif" />...۲ ساله نرفتم عروسی...عقده ای شدم...نمی دونم چرا هیشکی عروسی نمی کنه...خوب بکنید!<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/030.gif" />...ما جوونا&nbsp;روحمون با این چیزا خوب شاد می شه...&nbsp;&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">تا چند روز دیگه بر می گردم خوابگاه...خدا به دادم برسه...این ترم دیر جنبیدم فکر کردم خونه میگیرم...افتادم تو یه اتاق ۸ نفره!...آخه شما بگید اینم می شه زندگی؟<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/002.gif" />...یه اتاق با ۸ نفر...خوبه حالا همین هم البته بود..آخه پارسال که به خاطر کمبود جا ورودی های جدید رو توی سالن مطالعه ی خوابگاه اسکان داده بودن<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/044.gif" />...ای ی ی ی ی ی ی ی ی ی خدا...&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;</p>]]></description>
					<pubDate>Tue, 16 Sep 2008 06:39:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=19</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/06/26/post-19/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۸]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/06/24/post-18/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">۱۱ نکته خواندنی درباره ازدواج:&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">۱-برای یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی.<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/013.gif" />&nbsp;&nbsp;</p><p align="justify">۲-تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (آره با این موافقم چون بیشر اخلاق های یه دختر&nbsp;ناخودآگاه به مادرش میره<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/003.gif" />)&nbsp;</p><p align="justify">۳-اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ایول!...دمت گرم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/020.gif" />)&nbsp;</p><p align="justify">۴-اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (حالا که بیشتر پسرا دنبال پول دختران<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/033.gif" />)&nbsp;</p><p align="justify">۵-ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (داره گریم می گیره<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/001.gif" />)&nbsp;</p><p align="justify">۶-ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (این حرف را خیلی توی خواستگاری ها از طرف خانواده ی داماد شنیدم...فکر کنم می خوان&nbsp;بگن اگه پسرمون گ... از آب در اومد ما بی تقصیریم...یقه ی ما را نچسبید<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/011.gif" />)&nbsp;</p><p align="justify">۷-ازدواج زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است.<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/002.gif" />&nbsp;</p><p align="justify">۸-ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است.<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/025.gif" />&nbsp;</p><p align="justify">۹-ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود.&nbsp;(این که گفته جنگ را قبول دارم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/016.gif" />)</p><p align="justify">۱۰-ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد برای پول هم از بین می رود.<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/010.gif" /> </p><p align="justify">۱۱-ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (امیدوارم اینجور نباشه<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/012.gif" />)&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">دوستان عزیز اگه سوالی یا مشاوره ای در مورد ازدواج داشتید می تونید از متخصص امور ازدواج هلو خانم کمک بگبربد...&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">فعلا...</p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 14 Sep 2008 01:50:58 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=18</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/06/24/post-18/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۷]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/06/21/post-17/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">سلام بچه ها<img src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/23.gif" />...امیدوارم که همتون خوب باشید...یه مدتیه که دوباره ورزش را شروع کردم و روزی ۳ الی ۴ کیلو متر می دوم...غذام را هم کنترل میکنم...البته خوب روزه که هستم ولی افطار را کنترل می کنم...&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">راستی هر کی خواست که رای بده برای انتخاب وبلاگ نویسان زن به اینجا بره...<img src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/24.gif" />&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;<a href="http://www.persianweblog.ir/topblogs/zanan.aspx">http://www.persianweblog.ir/topblogs/zanan.aspx</a>&nbsp;</p><p align="justify"></p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">منم که دارم کم کم آماده می شم که برگردم دانشگاه و خوابگاه...دیگه فعلا که روزا خونه هستم و شبا به فیلم دیدن...بزنگاه را دوست دارم...روز حسرت هم خوبه...مامور بدرقه را هم زیاد نمی بینم...ولی این سریال مثل هیچکس یه جوراییه...انگار می خواد یه چیزایی را به این ملت القا کنه...اسم این را به نظر من میذارن خرافات نه دین<img src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/12.gif" />...کسی نگفته که اگه گندم خراب بشه باید نمیدونم عروسی را عقب انداخت و فلان میشه و از این حرفا...دین را دارن الکی الکی با این فیلماشون اون جور که دوست دارن القا می کنن...از حسین یاری خیلی خوشم میاد ولی به نظر من نباید این فیلم را انتخاب می کرد برای بازی...یا مثلا این ننه من غریبم بازیایی که دو نفر که می خوان با هم ازدواج کنن در میارن...انگار دیگه ۲ نفر که محرمن حرف زدنشون هم اشکال داره<img src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/25.gif" />...والا...دیگه شورشو در آوردن...&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">خدا همه را به راه راست هدایت کنه...&nbsp;</p><p align="justify">&nbsp;</p><p align="justify">زت زیادددددد...<img src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/29.gif" /></p><p align="justify"><u></u></p>]]></description>
					<pubDate>Thu, 11 Sep 2008 03:04:30 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=17</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/06/21/post-17/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۶]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/06/20/post-16/</link>
					<description><![CDATA[<p>خیلی خستم...</p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 10 Sep 2008 03:45:59 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=16</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/06/20/post-16/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۵]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/06/13/post-15/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">بازم ماه رمضان اومد...چه قدر روزا طولانیه...امروز که من داشتم از سر درد می مردم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/021.gif" />...کاش ساعت ها را تغییر داده بودند...یک ساعت هم یک ساعته...البته به خاطر خوردن غذا نمی گم...من یه کم که چایی نخورم بدجور سردرد می گیرم...توی خوابگاه یه قوری (البته قوری که چه عرض کنم یه کتری دارم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/003.gif" />) هرشب چایی درست می کنم و همش را می خوردم...البته بگذریم که تا صبح ۲۰ بار باید برم دستشویی...ولی بدجور به چایی عادت کردم...البته این غیر از چایی هایی که از تریای دانشکده بین هر درس و بعد ناهار می خرم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/019.gif" />...بگذریم...امیدوارم این ماه رمضون ماه خوبی برام باشه و یه جورایی دختر خوب و سر به راهی بشم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/034.gif" />...آمممممممییییییییین<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/013.gif" />...</p>]]></description>
					<pubDate>Wed, 3 Sep 2008 02:59:41 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=15</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/06/13/post-15/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۴]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/06/11/post-14/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">وای یاد خوابگاه که میافتم یه جوری میشم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/021.gif" />...ولی چاره ای نیست باید چند روز دیگه دوباره برگردم خوابگاه با اون بچه های لوس و پر روش...ای خدااااااااااااااااااااااااا...کمکم کنید...همش کابوس می بینم...نمی دونم چرا دانشگاه برام یه کابوس شده...ولی چاره ای نیست...باید تحمل کنم...تا این دکترا را بگیرم...تا نتیجه ی این همه سال درس خوندن را ببینم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/003.gif" />...خوبیش اینه که همه چیز می گذره...ولی واقعا یاد بچه های خوابگاه که می افتم بدنم می لرزه...<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/001.gif" /></p>]]></description>
					<pubDate>Mon, 1 Sep 2008 02:22:53 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=14</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/06/11/post-14/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۳]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/05/27/post-13/</link>
					<description><![CDATA[<p align="justify">سلام...می دونم حتما از دستم خیلی ناراحتید که اینقد بدقولی کردم<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/021.gif" />...این چند وقت سرم بازم یه جورایی شلوغ بود البته از نوع خوبش!<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/034.gif" />...یه چند روز رفتیم شهر آقای دوست پسر برای تحقیقات!...بعدش هم ایشون تشریف آوردن پیش ما و دیگه ما هم یه جورایی قاطی مرغا شدیم!<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/023.gif" />...البته فعلا فقط نامزد کردیم تا درس من تمام بشه<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/003.gif" />...البته فکر کنم یه صد سال دیگه!...خلاصه از من دلگیر نباشید...بعد از رفتن آقای دوست پسر که دیگه البته دوست پسر نیست و برای همین هم من میگم آقای ک آخه اول اسمش اینه...خلاصه بعد از رفتن آقای ک هم یه جورایی من افسرده شده بودم...آخه این مدت که پیشم بود خیلی بهم خوش گذشته بود...همش با هم می رفتیم سینما و پارک و شهربازی<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/024.gif" />...اما خوب اونم به خاطر کارش مجبور بود برگرده...منم از اون روز افسرده شده بیدم یه جورایی...البته خوب باید به فکر دانشگاهم باشم دیگه...تو این مدت هم که باز طبق معمول بخور بخور بود ولی خوشبختانه من زیاد وزن اضافه نکردم...چون خیلی با آقای ک پیاده روی کردم...نمی گذاشت حتی ماشین را بیارم بیرون...میگفت این جوری برای سلامتی بهتره<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/013.gif" />...آره پاهام داغون شد...واقعا برای سلامتی خوبه!<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/044.gif" />...سعی می کنم از این به بعد زود به زود آپ کنم...البته اینقد بدقولی کردم که دیگه خجالت می کشم قول بدم...فعلا زت زیاد...<img src="http://www.blogsky.com/images/smileys/029.gif" /></p>]]></description>
					<pubDate>Sun, 17 Aug 2008 02:01:22 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=13</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/05/27/post-13/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۲]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/04/24/post-12/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><SPAN lang=FA style="mso-bidi-language: FA">فعلا که هر روزم تقریبا این جوری سپری شده...نزدیکی های ظهر بیدار می شم...یه کمی توی خونه دور می زنم...منتظر میشینم تا سریال تاجر پوسان شروع بشه<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/20.gif">...بعد از فیلم دوباره می رم می خوابمو این برنامه تا شب ادامه داره...حالم از خودم به هم می خوره<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/21.gif">...احساس پوچی می کنم...جالبی اش هم به اینجاست که همه و به خصوص دخترای فامیل حسرت منو می خورند<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/06.gif">...اما از همه جا بی خبرند که چه زجری دارم می کشم...احساس می کنم استعداد هام به درستی مورد استفاده قرار نگرفته...می تونم یه نقاش برجسته باشم یا حتی یه خواننده یا یا یا...ولی افسوس که هر روزم داره همین جور بی هدف دنبال می شه...نمی دونم چرا این جوری شدم...شاید به خاطر خستگی های اخیره<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/01.gif">...امیدوارم همه چیز به زودی بهتر بشه...خودم که واقعا از این وضعیت خستم...این قدر تنبل شدم که حتی حوصله ی مهمونی رفتن هم ندارم<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/22.gif">...فردا شب تولد دختر داییمه...حوصله ی رفتن ندارم...ولی بالاجبار باید برم...اگر رفتم میام براتون تعریف می کنم<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/03.gif">...امیدوارم در روحیم تاثیر داشته باشه<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/01.gif">...</SPAN><SPAN dir=ltr style="mso-bidi-language: FA"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></FONT></P>]]></description>
					<pubDate>Mon, 14 Jul 2008 16:24:59 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=12</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/04/24/post-12/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[۱۱]]></title>
					<link>http://holo0.blogsky.com/1387/04/08/post-11/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt" align=justify><SPAN lang=FA style="mso-bidi-language: FA"><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif">بالاخره این امتحانات ترم هم تموم شد<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/19.gif">...باز تابستون...نمی دونم چرا اینجوریه...وقتی تابستون میشه دلم برای درس تنگ میشه...وقتی وقت درس و مشق میشه دلم برای بازی و شیطونی کردن...البته فکر کنم اکثرا اینجور باشن...فعلا که دارم نفس میکشم این مدت خیلی بهم برای درسا فشار اومده بود<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/01.gif">...همش هم به خاطر رقابتایی که به وجود اومده...خوب دیگه کلاس ما هم از شانس من همه درس خون و زبل...ولی خوب به هر حال فعلا که برای یه مدت تموم شد...خیلی خستم...می خوام از تابستون امسال حداکثر استفاده را بکنم...وزنم را هم حتما باید به حالت عادی برگردونم...البته تو این مدت خیلی استرس داشتم و اصلا زیاد هم غذا نمی خوردم و تونستم حدود 3 کیلو کم کنم...ولی بازم از خودم راضی نیستم<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/12.gif">...اصلا نمی دونم چرا با خودم رو لجبازی افتادم که حتما باید مانکنی بشم!<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/20.gif">...البته خوب من زیاد قدم بلند نیست ...البته کوتاه هم نیستم...همش دوستم بهم میگه یه کم ورزش کن قدت بلند بشه!...خوب ۱۶۲ تقریبا قدمه...مگه بده؟!...چرا روحیه ی بچه را ضعیف می کنی آخه؟!...دوست دارم قدم یه کم بلند تر بود...ولی خوب حالا با این حال روی قد خودم می خوام وزنم مناسب باشه...امروز رفته بودم بیرون...از جلوی یکی از حوزه های امتحانی کنکور دخترا رد می شدم که دیدم یه پسری دستش یه بسته دستمال کاغذی گرفته و به دخترا تعارف می کنه!...خیلی بامزه بود<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/07.gif">...منم خندم گرفته بود...مثلا می خواست بگه آره دخترا همش گریه می کنن و از این حرفا و می خواست مثلا همدردی بکنه...تصمیم دارم یه دوچرخه هم امسال بخرم و برم تمرین...البته بازم برنامه ریزی دارم ولی حالا باید یه کم منسجمش بکنم<IMG src="http://www.blogsky.com/editor/images/smiles/03.gif">... </FONT></SPAN><SPAN dir=ltr style="mso-bidi-language: FA"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 03:38:20 GMT</pubDate>
					<comments>http://holo0.blogsky.com/Comments.bs?PostID=11</comments>
          <guid>http://holo0.blogsky.com/1387/04/08/post-11/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
